سفلا صورت مندايي آن رشد كرد.1
خط سرياني. گهگاه اين ضرورت ايجاد ميشود كه شخص زبان ديگري را به خط خودش حرف نويسي كند؛ بدان سبب كه نميتواند به خط خارجي بنويسد يا به علت اينكه نميخواهد چنين كاري بكند. مثلاً در قديم خط هيروگليف يا خط ميخي2 بارها براي حرفنويسي زبانهاي بيگانه بهكار ميرفت، يا زبانهاي آشوري و سومري با حروف يوناني نوشته ميشد. در موقع استفاده از خط خارجي اندكي تحريف روي ميداد، ولي در موقع خواندن آن را درست ميخواندند، مثلاً مردم آرامي زبان سكههايي با نوشتهٴ يوناني ضرب كرده بودند كه از راست به چپ خوانده ميشد.3 در شرق اين گرايشها بر اثر تقدس كتابت (در برابر زبان) تشديد ميشد.
يعني كتابت براي اظهار يك موضوع ملي يا ديني اغلب چيزي بالاتر از زبان بود. مثلاً خط سامري به ترتيب براي حرفنويسي عبري، آرامي و عربي بهكار رفت؛ زبانها ممكن بود تغيير كنند، ولي ملتها و خط ويژهشان باقي ميماند (مقدمه 1، 167).
اين ويژگي شرقي به زيباترين صورتي در خط سرياني نشان داده شده است. اختلاف ميان نسطوريان و يعقوبيان تنها در افكار و زبانشان جلوهگر نبود، بلكه به صورت محسوسي در خطشان نمايان ميشد. در اين مورد هم مانند ترجمههاي
كتاب مقدس، نسطوريان محافظهكاري نشان دادند، يعني همچنان كه به
پشيطا وفادار مانده بودند، خط قديم خودشان، سطرنجيلي، را هم حفظ كردند. نسطوريان درحدود سدهٴ هشتم يا نهم به نوعي خط سطرنجيلي با علايم حركات مانند خط عربي مينگاشتند، حال آن كه يعقوبيان خط تغيير يافتهتري به نام سِرتو را بهكار ميبردند، شامل علايمي كه از حروف صدادار يوناني اقتباس شده بود. ازاينرو، با يك نگاه به سند ميتوان گفت كه نسطوري است يا يعقوبي و ميزان تعصب دخيل در آن را نيز ميتوان ارزيابي كرد.
بهخاطر انتشار خارقالعادهٴ نسطوريان در آسيا، خطشان بسيار معتبر بود. اين خط براي كتابت زبان ايغوري (تركي قديم) بهكار رفت و خط ايغوري هم به نوبهٴ خود مورد استفاده قوم منچو قرار گرفت و خط منچوري را به وجود آورد (مقدمه 2، 1092). ولي، اين تلاش قرين توفيق نبود. خط كنوني منچو در سال 1632 بهوجود آمد، كه از خط مغولي اقتباس شده و آن هم
Jacques de Morgan: Manuel de numismatique orientale (1, 197, fig 222, Paris 1923-36) .3